دعاى بلقيس ملكه سبا

خداوند به سليمان حكومتى بى نظير عطا كرد. پرندگان نيز در تسخير سليمان بودند. روزى سليمان در ميان پرندگان، هدهد را نديد. زمانى نگذشت كه هدهد باز آمد و گفت: از سرزمين سبا براى تو خبرى آورده ام. در آن جا زنى با امكانات بسيار و تختى عظيم حكم مى راند و مردم آن در برابر خورشيد سجده مى كنند.
سليمان نامه اى به ملكه آن سرزمين مى نويسد و هدهد آن را به مقصد مى رساند. ملكه پس از رايزنى و مشورت با سران، هديه اى براى سليمان مى فرستد كه سليمان آن را نمى پذيرد.
پس از گذشت زمان و مراحلى، ملكه به سوى دربار سليمان بار سفر مى بندد و وارد كاخ سليمان مى شود و به نشانه توبه و ايمان مى گويد:
رَبِّ اِنّى ظَلَمْتُ نَفْسى وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ؛
بارالها، من بر خودم ستم كردم و باسليمان به خداوند عالميان ايمان آوردم.

Zugriffe: 2110