رؤ یاى دو جوان مصرى
رؤ یاى دیگرى که در کلام الله مجید باز گو شده ، رؤ یاى دو جوان دربارى است که در اثر تخلف به زندان افتاده بودند و در زندان با حضرت یوسف - علیه السلام - آشنا شدند. آن دو جوان یکى مرتب در خواب مى دید که انگور براى مشروب ساختن مى فشارد. و دیگرى مى دید که بالاى سر خود، نان حمل مى کند و پرندگان از آن مى خورند. آنها خواب خود را براى یوسف - علیه السلام - نقل کرده و از او تعبیر خواستند. یوسف - علیه السلام - بعد از قدرى صحبت و ارشاد انها به اولى فرمود: از زندان آزاد شده و ساقى و پیاله گردان شاه خواهى شد. و به دومى فرمود: تو را به دار مى زنند و مرغان هوا از گوشت سر تو خواهند خورد. و این تعبیر خواب من ، حتما رخ خواهد نمود و خلافى در آن نیست . (( قضى الامر الذى فیه تستفتیان )) و در آیات وحى الهى چنین مى خوانیم :
(( و دخل معه السجن فتیان قال احدهما انى ارانى اعصر خمرا و قال الاخرانى ازانى احمل فوق راءسى خبزا تا گل الطیر منه نبنا بتاویله انا نریک من المحسنین قال ... یا صاحبى السجن اما احد کما فیسقى ربه خمرا و اما الاخر فیصلب فتا کل الطیر من راءسه قضى الامر الدى فیه تستفتیان )) (۲۶۴)
یعنى : (و با یوسف دو جوان دیگر هم (از ندیمان و خاصان شاه ) زندانى شدند. یکى گفت : من خواب دیدم که انگور (براى شراب ) مى افشرم و دیگرى گفت : من دیدم که بر بالاى سر خود، طبق نانى مى بردم و مرغان هوا از آن به منقار مى خورند. یوسف تو ما را از تعبیر آن آگاه کن که تو را از نیکوکاران و دانشمندان جهان مى بینم . یوسف گفت :... اى دو رفیق زندان ! اما یکى از شما ساقى شراب شاه خواهد شد و آن دیگرى به دار آویخته شود (و آنقدر بر چوبه دار بماند) تا مرغان هوا، مغز سر او را بخورند. (آن مرد که تعبیر خواب خود را شنید، براى رهایى از خطر خواب ، به دروغ منکر شد) یوسف گفت : در قضاى الهى راجع به امرى سؤ ال کردید چنین حکم شده است ).
و همانطور شد که حضرت یوسف - علیه السلام - گفته بود و چون پادشاه مصر خواب خود را براى درباریان گفت و آنها از تعبیر آن عاجز ماندند، حضرت یوسف به یاد ساقى آمد و او براى تعبیر خواب به زندان آمد.

Zugriffe: 981