اولا: بافت زندگى دنیا طورى است که بسیارى از کارها مطابق عدالت به پایان نمى رسد؛ مثلا عده کثیرى از مردم ، در دنیا ظلم و ستم مى کنند و پا را از حریم خویش بیرون نهاده و حق دیگران را به ستم غصب مى کنند. و براى کسى حقى قائل نیستند. و سراسر زندگى چنین افرادى ، مشحون از انواع ظلمها، ستمها، بیدادها و جنایتها مى باشد. و سرانجام نیز بدون اینکه به سزاى عمل ظالمانه خویش ‍ برسند، چشم فرو بسته و از دنیا مى روند. اگر قیامت نباشد،پس ‍ حساب این مظلومها چه خواهد شد. حق و حقوق این مردم بیچاره وضعیتى که توسط آن ستمگران به تاراج رفته است ، در کجا باید گرفته شود. و یا عده زیادى از مردم که طمعه هوسهاى زورمداران عالم گردیده اند، انتقام آنان در کجا باید گرفته شود؟
ثانیا: بر فرض هم که دست انتقام گریبان برخى از این قاتلان و جنایتکاران را بگیرد، آیا امکان دارد یک جنایتکار را عوض هزاران انسانى را که قربانى مطالع خویش نموده ، به سزاى اعمالش ‍ برسانند؟ مثلا صدام را که قاتل بیش از صدها هزار انسان بى گناه مى باشد، چگونه مى توان انتقام این همه انسانها را از او گرفت ؟ و چه کسى و کدام قانون مى تواند او را به کیفر تمام ظلمها و ستمهایش ‍ برساند؟
و یا مثلا (ترومن یهودى ) رئیس جمهور اسبق آمریکا، در دو شهر (هیروشیما و ناکازاکى ) حدود سیصد هزار انسان را ذوب کرد، وجود او چقدر توانایى دارد تا انتقام این همه جنایت هولناک از او گرفته شود، مگر او یک بدن بیشتر است ؟!
و یا برعکس افراد فوق ، شخصیتهاى برجسته و هادیان الهى چون امام حسین - علیه السلام - و سایر شهداء که در راه رضاى خداوند از جان گذشتند و دستورات الهى را به نحو احسن به انجام رساندند، پاداش بزرگ آنان را نمى توان در این دنیا ادا نمود. چرا که آنان جان خویش را براى رضاى خداوند فداى اسلام و قرآن نمودند، و خون پاکشان براى احیاى دین مبین اسلام ، بر زمین ریخته شد. چگونه مى توان در این دنیاى فانى و حقیر، پاداش آنان ادا شود. پس باید قیامت و دنیاى دیگرى باشد تا نیکوکاران به پاداش و بدکاران به کیفر برسند. و الا عدالت خداوند مخدوش مى گردد و امر و نهى پروردگار، پایه و ضمانتى نخواهد داشت .
وانگهى در صورت عدم وجود قیامت ، نیکوکاران با تبهکاران مساوى بلکه بدکاران برنده خواهند بود. مثلا ما یزید بن معاویه را عنصرى پلید، آلوده و مغلوب مى دانیم اما امام حسین - علیه السلام - را انسانى والا و فاتح مى دانیم . اگر آخرت نباشد، یزید با امام حسین - علیه السلام - نه تنها فرقى نخواهد داشت بلکه برنده هم خواهد بود چرا که در دنیا به کام خود رسید و به آرزوهاى خویش ‍ جامه عمل پوشید و به ظاهر بر دشمنان خود فائق آمد، اینجاست ک در صورت عدم آخرت ، عدل الهى مخدوش مى شود و چون مخدوش شدن عدل خداوند محال است ، پس در وجود جهان آخرت ، تردیدى نیست و حتما خواهد بود.
ثالثا: اگر قیامتى نباشد، دیگر امر و نهى خداوند چه ضمانتى دارد؟ آنکه به دستور خداوند عمل نکند، چه سیلى اى خواهد خورد و آنکه عمل کند چه پاداشى دریافت خواهد کرد. آرى ، مجموعه این علل و عوامل ، وجود قیامت را ضرورى نموده است . اینک به ذکر برخى از آیاتى که به روز قیامت اشاره دارند، مى پردازیم :
۱- (( (ام نجعل الدین امنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فى الارض ام نجعل المتقین کالفجار))) (۱۲۷).
یعنى : (آیا آنهایى را که اهل ایمان و عمل مى باشند؛ مانند مفسدان قرار مى دهیم و یا متقین را مانند فاجران مى گردانیم ).
این آیه شریفه در صورتى صحیح است که آخرتى باشد و الا نه تنها بدکاران با نیکوکاران یکسان مى شوند بلکه بدکاران موفق تر خواهند بود؛ چون در دنیا به کامیابى کامل رسیده اند. و به هر آنچه اراده کرده اند، دست یافته اند.
۲- (( ام حسب الدین اجترحوا السیئات ان نجعلهم کالدین امنوا و عملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء ما یحکمون و خلق الله السموات و الارض بالحق و لتجزى کل نفس بما کسبت و هم لایظلمون )) (۱۲۸).
یعنى : (آیا آنان که گناهان را کسب کرده اند مانند کسانى که اهل ایمان و عمل هستند قرار مى دهیم که حیات و ممات هر دو گروه یکى باشد، بد قضاوت کرده اند! بلکه خداوند آسمانها و زمین را بحق آفرید، تا هر نفس با عمل خود مجازات شود. و آنها مظلوم نمى شوند).
اگر جهان آخرت نباشد، این آیات نورانى ، قابل پیاده شدن نیست . و عدل الهى جاى خود را پر نخواهد کرد. چون این کار محال است ، پى وجود جهان آخرت ، حتمى خواهد بود.
۳- (( ان الساعه اتیه اکاد اخفیها لتجزى کل نفس بما تسعى )) (۱۲۹).
یعنى : ( (خداوند متعال به حضرت موسى - علیه السلام مى فرماید) جهان آخرت حتما خواهد آمد. آمدن آن را پنهان مى دارم تا هر کس به آنچه انجام داده است ، مجازات گردد).
یعنى پاداش نیکوکاران و مجازات نمودن تبهکاران ، در این دنیا پیاده نمى شود و عدل الهى جاى خود را نمى گیرد. پس باید جهان آخرت وجود داشته باشد.
۴- (( افمن کان مؤ منا کمن کان فاسقا لایستوون اما الدین امنوا و عملوا الصالحات فلهم جنات الماءوى ... و اما الدین فسقوا فماءواهم النار )) (۱۳۰).
یعنى : (آیا آنکه مؤ من است مانند فاسق خواهد بود، نه آن دو گروه ، مساوى نخواهند بود. (در نتیجه ) اهل ایمان و عمل ، جایشان بهشت ... و اهل فسق و فساد، در آتش هستند).
اگر آخرت نمى بود، مؤ من و فاسق مساوى مى شدند، بلکه فاسق بالاتر از مؤ من بود. این مطلب را با کلامى از مرحوم شهید مطهرى ، به پایان مى بریم . او در توجیه این آیات مى نویسد:
اینجا لازم است توضیحى درباره این دو اصل (حکمت و عدالت ) بدهیم که چگونه است که عدل الهى و هم حکمت الهى ، حیات جاویدان را ایجاب مى کند. و چگونه است که اگر فرض کنیم حیات جاویدانى در پى این حیات محدود نباشد، که هر کس به نتیجه جاوید کردارش برسد، آفرینش جهان و انسان ، هم از نظر عدل الهى غیرقابل توجیه است و هم از نظر حکمت الهى . از عدل الهى آغاز مى کنیم :
اگر حیات جاویدان در کار نباشد، مثل انسانهایى که در نظام ایمان و عمل ، حرکت کرده اند و انسانهایى که در نظام ضد ایمان و عمل حرکت کرده اند، مثل شاگردانى است که برخى تکالیف خود را به نحو احسن انجام داده اند و برخى دیگر وقت خود را به بازیگوشى گذرانده اند. و معلم بخواهد همه آنها را از نمره محروم کند. این محرومیت ، ظلم است و برخلاف اصل عدل مى باشد.
این مطلب را با بیانى ساده تر نیز مى توان ادا کرد و آن اینکه : خداوند مردم را دعوت کرده است به ایمان و نیکوکارى . مردم از لحاظ پذیرش این دعوت ، دو گونه شده اند؛ برخى این دعوت را پذیرفته و نظام فکرى و عملى و اخلاقى خود را بر آن تطبیق داده اند، و برخى دیگر نپذیرفته و به بدکارى و فساد پرداخته اند. از طرف دیگر مى بینیم که نظام این جهان بر این نیست که صد در صد نیکوکاران را پاداش بدهد و بدکاران را کیفر، بلکه برخى نیکوکاریها هست که حیات انسان به آن پایان مى یابد و مجالى براى پاداش نیست . پس ‍ باید جهانى دیگر باشد که نیکوکاران پاداش کامل نیکوکارى خود را دریافت کنند و بدکاران کیفر کار خود را، وگرنه بر خلاف عدل الهى است .
و اما از نظر حکمت الهى : ما انسانها کارهایمان بر دو قسم است : کارهاى عبث و بیهوده که نتیجه اى بر آن مترتب نیست . و دیگر کارهاى بخردانه و عقل پسند که نتائج خوب و مفیدى به بار مى آورد... کار حکیمانه خداوند عبارت است از کارى که مخلوق را به کمال لایق خود برساند. و نسبت دادن کار عبث به خداوند، آن است که مخلوقى را بیافریند بدون آنکه مخلوق را به کمال لایقش ‍ برساند.
...اینجاست که فکر بیهودگى و پوچى در آفرینش ، براى گروهى پیدا شده است . مى گویند جهان ، حکم قافله اى را دارد که دائما در حرکت است و منزل عوض مى کند. و هیچگاه به مقصد واقعى نمى رسد. هر مقصد به نوبه خود یک منزل است ؛ زیرا طبیعت از آن نیز عبور مى کند و آن را پشت سر مى گذارد. بدیهى است که یک حرکت و یک سفر، آنگاه معنا و مفهوم پیدا مى کند که یک مقصد واقعى در انتظار باشد. اما اگر همه مقصدها و منزلها عبارت باشند از رفتنها، و منزلها و رسیدنها نداشته باشد، این حرکت و این سفر، جز بیهودگیها چیزى نیست .
...پاسخى که قرآن مى دهد این است که : آرى ، اگر تنها طبیعت و دنیا بود و بس ، اگر همه زادنها براى مردن و همه روییدنیها براى زرد و خشک شدن بود... جاى این اشکال و شبهه بود... اما هستى به دنیا محدود نمى شود. دنیا آخرت را به دنبال دارد. دنیا (رفتن ) و آخرت (رسیدن ) است . على - علیه السلام - مى فرماید: (( الدنیا دار مجاز و الآخره دار قرار )) (۱۳۱) اگر جهان آخرت نبود، جهان ، مقصد نهایى نداشت ... و به اصطلاح قرآن ، خلقت و آفرینش ‍ (عبث ) و (باطل ) و (لعب ) بود، اما پیامبران آمدند که جلوى این اشتباه اساسى را بگیرند. و ما را به حقیقتى آگاه سازند که ندانستن آن ، سراسر هستى را در نظر ما پوچ مى کند(۱۳۲) (( افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون )) (۱۳۳).

Zugriffe: 1319